تبليغاتX
شهیدعلی اکبر محمد حسینی
به تمام کسانی که مرا چه از لحاظ دوستی یا قوم و خویشی می شناسند این توصیه را داریم که ، در هر زمان و در هر مکان که هستند آزاد باشند و دنبال فکر بیهوده نروند و یا اینکه جزء حزب باد نباشد، هر کجا چیزی به سودشان بود دنبال همان بروند کمی به فکر آخرت خویش باشید،‌و فکر قیامت و عذاب آخرت را بکنید.."ازوصیت نامه شهیدعلی اکبرمحمدحسینی"


شهیدعلی اکبر محمد حسینی










خاطرات رزمنده جانبازمحمددرخشان مهراز سردار شهید علی اکبر محمد حسینی

 

بنام ا... پاسدار خون شهیدان اسلام بر مهدی منجی عالم بشریت و یگانه کسی که با آمدن قدم مبارکش جهان را پر از عدل و داد کرده وانتقام تمام شهیدان را از صدر اسلام تا قیام خودش را از ظالمین میگیرد وقتی که سخن درباره شهیدان می گوئیم بفکر فرو میرویم چونکه معشوقشان ا... چنین می فرماید که من جانشین شهید در خانواده اش هستم شهیدان که نه بخاطر ترس از جهنم و نه به خاطر طمع بهشت، راه شهادت را انتخاب کردند آنها زنده و نزد خدا و در پیش انبیاء در سر یک سفره غذا می خورند وقتی که مظلومانه مانند جد غریب و مظلومشان امام حسین شهید می شدند بر پیکرشان گریه می کردم به چهره مظلومشان نگاه می کردیم می دیدیم چقدر خسته و گرفته به وصال خویش رسیدند و دلمان تسکین می گرفت وقتی که سخن از "اکبر محمد حسینی" می شد سخن از مردی با ایمان قوی از اهالی عشق پیش می آمد. بزرگ مردی که انتظار را بادیدن یکی کرده بود او که سر به سجده معبود می سائید و در فراق غم یار دل از دست داده بود. او زندگی و شهادت را خوب درک کرده بود مردی که آرام و قرارش در سفره پر مهری پیچیده و مانند شیر مردی که دلش را از خروارها خاک تا اوج آسمانها به امان سپرده بود عاشقی که عشق را با سرانگشتان مهربانش لمس نموده بود او از شهر و دیارش با هم تعلقاتش هجرت کرده بود و همنشین شهداء و رزمندگان گشته بود ای دنیای فریبنده با تمام تجمّلات و زرق و برقت نتوانستی در قلب پاک او کوچکترین نفوذی داشته باشی. دوست عزیزم تو حتی حاضر نبودی یک دست لباس یا پوتین برای خودت بگیری همان لباس چریکی که داشتی با همان لباس بودی تو غمخوار بچه ها بودی اصلاً‌ نمی دانم تو همه کاره بودی تمام زندگیت وقف جبهه بود روزها به فکر تدارکات لحظه ای از پا نمی نشستی و شبها وقت خاکریز زدن کنار راننده های لودر بودی در نیمه های شب با گروه شناسایی و تخریب دلدارشان بودی گویا تو از شجاعت ابوالفضل مردانگی و شجاعت را به ارث برده بودی تو همان بزرگ مردی بودی که در زیر آتش خون با وضوء و با قامت استوار خویش ایستاده و با خاطری آسوده نمازت را اقامه می کردی، روزها، لبخند به لب داشتی و با لبخندت روحیه میدادی و چون تاریکی شب فرا می رسید بعنوان شناسایی به هر عنوان از بچه ها دور می شدی و بجای خلوتی می رفتی و بعد از نماز شبت به سجده می افتادی و مانند بنده خالص با خدا چه می گفتی شبها با پای برهنه در سرتاسر خط، قدم می زدی من درک می کردم چرا، چون خواستی ثابت نمائید حسین جان اگر روز عاشورا نبودم یاریت کنم  حالا بیاد فرزندانت که با پای برهنه که از ترس دشمن به هر سو می رفتند تو احساس همدردی میکردی حتی موتور که داشتی یک برانکارد روی آن سوار کرده بودی و مجروحان را می بردی و در شب عملیات با گالن چند بار آب را به خط اول می آوردی دیده بودم بر روی لباس شهداء چیزهایی می نوشتی  نمی دانم علت اینکارت چه بود. به جرأت قسم می خورم به مرخصی نمی رفتی مگر بخاطر ملاقات دوستان مجروحت و آنروز که با تو به اهواز آمدم تو سراغ بیمارستان می رفتی و خون اهداء‌می کردی یا برای کمک مردمی که اجساد عزیزانش درزیر آوار مانده بود کمک می کردی، تا زمانیکه شب عملیات بستان رسید دعای توسل را خواندیم و راه سوسنگرد تا دهلاویه را پیمودیم کوله آرپی جی نداشتم اما با گونی معمولی حمل مهمات می کردم تا به خط رسیدیم عملیات شروع شد و خط دشمن شکسته شد ارتباط بی سیم ما قطع شد و حاج قاسم مجروح شد و فرماندهی بچه ها بدست اکبر محمدحسینی افتاد شب تا کنار پل سایله پیش رفتیم دستور بود که کنار پل پدافند نمائیم آتش عراقیها شروع شد و منطقه را به آتش کشیدند مانیرو نداشتسم شاید حدود 30 نفر بودیم که اکبر دو بیست لیتری آب برای بچه ها آورد به ما فرمان داد که سرتاسر خط پخش شویم و تکبیر بگوییم و تیراندازی نمائیم و نیمه شب که اکبر محمد حسینی به پیش ما آمد من بودم و برادری از سپاه میناب به نام فخّاری و گفت مواظب خط و بچه ها باشید و خودش برای انجام تعویض چند تیربار و درخواست نیرو به سوسنگرد می روم، که من به شوخی گفتم دلم درد می کند که یک سیب به من داد گفتم کجا می روی گفت اگر وقت باشد باید غسل شهادت کنم که من حتما برگردم شهید می شوم و من برایش گفتم خواب دیدم که یک کارت دعوتنامه بمن دادند که به شما بدهم که اسامی شهداء‌ بود و نام شما هم نوشته بودند گفت می دانم بعد از مدتی پاتک عراقیها شدت گرفت  که ما نه مهمات داشتم نه خاکریزی، و عراقیها شروع به پیش روی کردند ناچاراً به زیر پلی که در مجاور پل سایله بود پناهنده شدیم و یکی از بچه ها از پل بیرون آمد که پیشانیش را هدف قرار دادند و برادری از سیرجان فقط یک گلوله آر پی جی داشت که روی جاده نشست و شلیک کرد که به تانک نخورد و آن برادر که سن و سال کمی هم داشت در زیر زنجیرهای تانک بر روی جاده پرس شد و بعداً‌ فهمیدیم که اکبر شهید شده است و یک روز که با مینی بوس تعدادی شهید به کرمان می آوردند از راه رسید که با بچه ها،‌ الوداعی بکنم که این اشعار عموماً‌ برای تمام شهداء زمزمه می کرد :

 

ای شفا بخش دل خسته ما مهدی جان

           

   

ای دوای دل بشکسته ما مهدی جان

تو زدرد دل ما با خبری مهدی جان

 

ای جگر گوشه زهرا زره لطف نظری کن به ما  مهدی جان

توکه گل انجم خوبانی مهدی جان

 

درد دلهای همه ما می دانی مهدی جان

دم مردن تو اگر پا به سرم بگذاری مهدی جان

 

عمر جاوید به شیرینی آن دم نرسد مهدی جان

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 14:0  توسط   | 


     

وصیت نامه پاسدار شهیدعلی ماهانیشهیدعلی آقا ماهانی از بسیج کرمان

 

بِسْمِ اَللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

 

اَلْحَمْدُ اَللهِ الَّذی هَدینا لِهذا وَ ما کُناَّ لِنَهْتَدِیَّ لَوْ لا اَنْ هَدینَا اَلله.  آیه ۴۳  سوره اعراف

حمد و سپاس خدائی را که ما را به این دین مبین و این انقلاب عظیم و این رهبر کبیر راهنمائی و هدایت فرمود.

قدر این انقلاب را بدانید الله، الله، از رهبر انقلاب سر پیچی نکنید، الله، الله، از روحانیت آگاه و در خط امام اطاعت کنید از محرومان و خانواده های شهید عفلت نکنید. الله، الله از قرآن اطاعت کنید نگذارید درطاقچه ها گرد و خاک بخورد بخوانید و بکار ببرید. دل از این دنیا بر کنید تا هم صبحت خدا شوید، حُبّ دنیا را از دلتان بیرون کنید تا شوق به لقای خدا قلبتان را پر کند. از ظلمتگاه بیرون روید تا نور تقوی وجود تان را نورانی کند اگر معنویت میخواهید دست بدامن امام حسین (ع) بشوید، نماز شب را بخوانید تا به مقام محمود برسید. پدر و مادر عزیز از این که در مقابل زحمات شبانه روزی شما قدردانی نکردم معذرت می خواهم پدر و مادر عزیز راه شهیدان را ادامه بدهید از همه هستی خودتان در راه خدا بگذرید دنیا ارزش ندارد دنیا را بدهید به اهل دنیا، دنیا را با عشق امام حسین (ع) عوض نکنید، پدر و مادر آنهائیکه امروز در خانه نشسته اند و جهاد در راه خدا را ترک کرده اند خداوند لباس ذلت و خواری در دنیا و آخرت بر آنها می پوشاند آنها نامردان بی غیرتی هستند که ماندن در دنیا و زندگی ننگین را بر مرگ شرافتمندانه برگزیده اند وقتی رسول الله (ص) به اینها دستور جهاد میداد در جواب می گفتند: (شَغَلْتَنا وَ اَمْوالُنا وَ اَهْلُنا) می گفتند ما اموالی داریم ما زن و بچه داریم اموالمان از بین می رود اهل و عیالمان بی سرپرست می شوند اینها ایمان به خدا ندارند خدا در قرآن می فرماید: (اَلله وَلیُّ الَّذین آمَنُوا ) یعنی خدا سرپرست مومنان است. همه ما در معرض امتحان خدا هستیم. خدا در قرآن می فرماید: (الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیوهَ لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً آیه۲سوره ملک) خدا زندگی و مرگ را آفرید تا معلوم شود که کدام یک از شما مردم کردارتان نیکوتر است. امیدوارم که همه مرا ببخشید مخصوصاً شما پدر و مادر عزیزم. برادارن و خواهرانم حق زیادی بگردن من دارند. امیدوارم که همگی مرا حلال کنند.

در پایان برای همسنگران شهیدم اشعاری سروده ام که تقدیمتان می نمایم.

یـــاد یــاران وفـــادارم شهیـدان عـزیـز                      اصفیـا و اولیــا و عــاشقــان اشک ریـــز

آن دعـاهــای کمیـل  و آن همه راز و نیاز                       گــریـــه های عــاشقانه محضر آن بی نیاز

آن مصیبتهـــا و آن ســــوز و گـــــداز                       در غـــم آن تشنــــة خشکیـــده کــــام

در غـم زهــرای اطهر بانوی خشکیده کام                       کیـــن ز جــــور آن عـــدوی سنــگ دل

در غـم یـاران چه گـویم من خدادانـد ولی                       سنگ بــاشد آن دلی در وی نبـاشد جوششی

روز و شب در هجران یاران شهیدم سوختم                        عــاقبت بــا گــریه و نـاله چو شمع افروختم

ای علــی بس، تــرا آنجا همی ره نـادهند                       اصفیــا و اولیـــا در کــار دیگـــــر واردنـد

عـاشقـان مهدیند و عـاشقــان راستگوی                        شرط اخلاص ست جان دادن در راه آن نکوی

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

کــاشکـی مــا را بــدان جــا راه بـود                          راه مــردان خــدا بــر مـا بسی همـوار بـود

کــاشکـی در زمـــره مــردان حـــق                          روی مهـــدی را همـــی دیــــدار بــــود

کــاشکـی مـــا هـم بسـان عــاشقان                         زیــــر تیـــغش وعــــده دیـــدار بــــود

کــاشکـــی مــا را در این راه عظیـــم                          نفس را بـــر مــا بسی همکــــار بــــود

کـــاشکـــی در زمــــره مــردان حـق                         روی مهــــدی را همــی دیــــدار بـــود                                 

کـــاشکـــی یـــاران رفتـــه از قفـس                          بــــا دم مــا لحظــه ای دمســاز بـــود                                       

کاشکی محمود و ناصر، اکبر و یاران همـه                         زندگیشان همچو خورشید بر همه تکرار بــود

مــن چـه گـویم کـاین همه دورم ز حـق                         قلب آنــها روز و شب در گـرو آن بـار بــود

آن همــه اخـلاص و ایثــار و گـــذشت                         سینه شــان در پیشگـاهش مخزن اسرار بود

کــاشکـــی در زمـــره مــردان حـــق                        روی مهـــدی را همــــی دیـــدار بــــود

 

مقدار نامعلومی مظلمه بر گردن دارم چنانچه برایتان مقدور است ۱۰۰۰ تومان به فقیران بدهید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

                                                                                                          علی ماهانی

  

 

 وصیت نامه پاسدار شهید محمود ماهانی

 

بِسْمِ اَللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

 

اِنَّ اَللهَ اشْتَری مِنَ المُؤمِنینَ اَنْفُسَهُم وَ اَمْوالَهُم بِاَنَّ لَهُمُ الّجَنَّه.  آیه۱۱۱سوره توبه

خداوند از مومنین جانها و مالها یشان را می خرد و در مقابل بهشت می دهد.

 

وقتی مرگ حق است و (کُلُّ نَفْسِ ذائِقَهُّ الْمَوْت) و تمام نفوس خواهند مرد و بهترین نوع مردن شهادت در راه خدا می باشد. شهادت را انسان انتخاب می کند و مردنی بر اساس انتخاب می باشد نه مردنی که بر انسان تحمیل شود و این بنده سالهاست که خود چگونه مردن را انتخاب کردم که امیدوارم خداوند نصیبم کند و چنین است که کسانی از مرگ می ترسند که از اعمال گذشته خود وحشت دارند ولی کسی که اعمال نیکو انجام داده است آرزو دارد هر چه زودتر اعمال درست خود را ببیند و دنیا به منزله محل زراعت می باشد و مرگ پلی بین این دنیا و آن دنیا می باشد و در آن دنیا هر چه زراعت کرده باشد درو می کند. و این مطلب را هم لازم می دانم در وصیت نامه خود بنویسم که با توجه باینکه خیلی ها با مرامهای مختلف ادعاهای حق بودن را دارند و لکن چون حق یک چیز بیشتر نیست و بنظر من اختلاف سر معیار ها می باشد و برای من که معیارم قرآن و پیغمبر و ائمه و ولایت فقیه و در حال حاضر امام خمینی می باشد و جز این حق نمی باشد و شدیداً معتقدم که مجاهدین خلق با توجه به معیارهای باطلی که دارند نا حق ترین و باطل ترین گروهکها هستند اگر هدایت شدنی هستند خداوند آنها را هدایت کند و گرنه نابود کند و معتقدم بدترین دشمن در حال حاضر برای جمهوری اسلامی که حاصل خون بیش از ۷۰ هزار شهید می باشد همین مجاهدین هستند.

 

                                                                                   والسلام

                                                                               محمود ماهانی ۲۰/۴/۶۲ 

 

بِسْمِ اَللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

 

 الَّذینَ آمَنوُ وَ هاجَرُو وَ جاهَدوُا فی سَبیلِ اَللهِ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسَهِم، اَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اَلله وَ اُولئِکَ هُمُ الْفائِزُون     آیه۲۰ سوره توبه

با سلام حضور حضرت مهدی (عج) و نائب بر حقش خمینی بت شکن و با سلام حضور شهیدان از صدر اسلام تا کنون.

خدمت پدر و مادر و دیگر آشنایان سلام فراوان رسانده و التماس دعا از همگی دارم. امیدوارم که حالتان خوب باشد و در راه انجام وظایف شرعیشان کوشا باشید و هیچ ناراحتی از جهت انجام وظایف شرعی خود نداشته باشید. خوب پدر و مادر دلسوز و مهربانم، می دانم و می دانید  و همگی می دانند که بهشت در زیر پای مادران و پدران است بخصوص اگر پدر و مادری فرزند، یا فرزندانی را در راه خدا فدا کرده باشند. آخر پدر و مادر غزیز خداوند بدینوسیله می خواهد شما را امتحان کند، همانطوری که حضرت ابراهیم خلیل الله را امتحان کرد آنهم بوسیله فرزندشان حضرت اسماعیل (ع) که حضرت ابراهیم را مجبور کردند که پسرشان را قربانی کنند که ایشان در این امتحان الهی قبول شدند و من مطمئنم که شما هم در  این امتحان الهی قبول خواهید شد و در دنیای قیامت هم بنده را و هم خودتان را روسفید خواهید کرد و من مطمئنم که شما در آن دنیا روسفید خواهید بود زیرا شهیدی را در راه خدا داده اید از شما التماس دعا دارم. خوب حالا چند کلمه ای با برادران و خواهران: برادران عزیز از شما طلب عفو و بخشش دارم شما خیلی به من محبت کردید، خیلی مواظب بودید، از شما می خواهم که همت کنید و یک دیداری از دیار عاشقان کنید و ببینید که عاشقان مهدی (عج) و فدائیان اسلام در این جبهه ها چه می کنند، شما می توانید بعنوان راننده ماشین به جبهه اعزام شوید بدون اینکه آموزش نظامی ببینید خوب از شما طلب بخشش دارم.

خواهرانم سلام علیکم امیدوارم که حال شما خوب باشد و در راه اسلام همت کنید، ایثار کیند.

من خجالت می کشم از همه شما، از پدر و مارد و برادارنم و شما خواهران، آخر شما خیلی به من محبت کرده اید و من هم خیلی شما را ناراحت کرده ام از شما طلب عفو  می نمایم دیگر عرضی ندارم.      التماس دعا

 

                                                                   والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

                                                                                دهلران –۳۱/۴/۶۲

خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار

در ضمن برادر حمید شریفی حدود ۷۰تومان و برادر سعید صاعد عضو مخابرات ل – ت، و عضو سپاه پاسداران کرمان، ۱۰۰ تومان و  شاه حسینی هم ۱۵ ریال از من طلب دارند و حدود۲ سال نماز و روزه قضا دارم.

                                      

                                                                  والسلام -               محمود ماهانی

                                                                     

                                    

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385 ساعت 10:56  توسط   |