تبليغاتX
شهیدعلی اکبر محمد حسینی
به تمام کسانی که مرا چه از لحاظ دوستی یا قوم و خویشی می شناسند این توصیه را داریم که ، در هر زمان و در هر مکان که هستند آزاد باشند و دنبال فکر بیهوده نروند و یا اینکه جزء حزب باد نباشد، هر کجا چیزی به سودشان بود دنبال همان بروند کمی به فکر آخرت خویش باشید،‌و فکر قیامت و عذاب آخرت را بکنید.."ازوصیت نامه شهیدعلی اکبرمحمدحسینی"


شهیدعلی اکبر محمد حسینی










فرمانده دوست داشتنی

 

فرمانده که بود کارهایی را که انجام می داد به رخ دیگران نمی کشید. مخلص بود. کارآمد و توانا. بچه ها او را خیلی دوست داشتند. دوست داشتنی بود و مهربان. محور حمله و حرکت بود.

آن روز برای شرکت در عملیات کفن پوش شده بود. همیشه غسل شهادت می کرد. نقش حساسی در منطقه بر دوشش نهاده شده بود. در حین عملیات تیری به او اصابت کرده بود و مجروح شد. برای مداوا به عقب برمی گردد. خودش را پانسمان می کند. حالی خوبی نداشت. سرش گیج می رفت. ناگهان خبری به او رسید: نیروهایت در محاصره گرفتار شده اند.

چهره اش در هم رفت و رو به آسمان از حضرت حق، طلب یاری می کند. با وضع وخیمی که او را در بر گرفته بود به سرعت به طرف خط مقدم حرکت می کند. به میانه ی نیروها می رسد. با دیدن او، جانی دوباره در پیکر گردان پیدا می شود. کار گره خورده بود. آتش سنگینی می بارید.

نیروهای زرهی دشمن مقاومت می کردند. با همان تدابیر خاص که مختص فرماندهی او بود، نیرویی دوباره در نیروها می دمد. لحظاتی نمی گذرد که تانکها را یک به یک شکار می کنند. چشم به هم زدنی گورستان تانک ها در برابر چشمان منتظر بوجود می آید.

30 تانک به آتش کشیده می شوند، دشمن دیگر توان ایستادگی نداشت. محاصره کم کم شکسته می شود. آرامش به خط باز می گردد. خط تثبیت می شود.

وقتی فضای حاکم بر نیروها را رضایت بخش می بیند، به گونه ای برای مداوا به عقب برمی گردد که کسی متوجه برگشتن او نشود. دوست نداشت بچه ها او را در این وضعیت ببینند. دیدن او با آن حال، یعنی تخریب روحیه ی همه، در حین برگشتن به خاطر خون زیادی که از او رفته بود، به ناچار برای استراحت به زیر پلی می رود ....

بچه ها با توجه به حضور او نیرویی مضاعف گرفته بودند و به سختی مقاومت می کردند. دشمن تک سنگین خود را آغاز کرده بود که ایستادگی همه ی بچه ها، دوباره دشمن را مجبور به عقب نشینی کرد. بالاخره پیروزی نصیب آنها شد. بستان آزاد شده بود. حالا همه از او سراغ می گرفتند از فرمانده، از اکبر، اکبر رو ندیدی؟

اما کسی نمی دانست که او در زیر پل به شهادت رسیده، در مورخه هشتم آذر ماه 1360، آری، از اکبر گفتیم اکبر محمد حسینی فرمانده گردان ابوالفضل (ع) که در آزاد سازی شهر بستان در زیر پل سابله (پل شهید اکبر محمد حسینی) آسمانی شد.

 

                                                                                      حمید رستمی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت 11:18  توسط   |